ابو الفضل هادى منش

15

ساقى تشنه ( نگاهى به زندگى حضرت ابوالفضل ( ع ) ) ( فارسى )

1 از چشمه سار مهتاب 1 . تولّد دوان دوان خود را به مسجد رساند . بر آستانه در ايستاد و نفس‌زنان گفت : « مژده ! مژده ! » امام على عليه السلام سخن خود را با اصحاب قطع كرد و فرمود : « خير باشد قنبر ! » عرقِ پيشانى خود را با گوشه آستينش پاك نمود و عرض كرد : « مولاى من ! هم اكنون از خانه شما مىآيم . خدا به شما فرزندى عنايت فرموده است ؛ آمدم كه هم بشارت دهم و هم اسم و كنيه‌اش را بپرسم » . برق شادى در چشمان امام على جهيد و با تبسم فرمود : « اين نوزاد جايگاه بلندى بر آستانه ربوبى دارد و نام و كنيه و لقب‌هايش نيز بسيار است . اينك به منزل مىآيم و نام او را انتخاب خواهم كرد » . على عليه السلام داخل منزل شد و زينب عليها السلام ، قنداقه كودك را به دست پدر داد . اشك شوق از بام نگاه على عليه السلام بر چهره نوزاد لغزيد و او را در آغوش فشرد . سپس در گوش